آلبرت انیشتن .ذکریای رازی .ماکس پلانک .ایزاک نیوتن.من و دیگر اندیشمندان بزرگ جهان سال خوشی را برایت آرزومندیم.
در رویاهایم دیدم با خدا گفت و گو میکنم
خدا پرسید پس تو می خواهی با من گفت و گو کنی؟
گفتم اگر وقت دارید؟
خدا خندید
وقت من بی نهایت است بپرس
پرسیدم :می خواهید آدمها چه درسی بیاموزند؟
خدا گفت :بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشد.
همه کاری که آنها می توانند بکنند این است
که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند
بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد
تا زخم های عمیق بر قلب آنهایی که دوستشان داریم وارد کنیم
اما سالها طول میکشد تا آنها زخم های را التیام بخشیم
بیاموزند که آدمهایی هستند که آنها را دوست دارند
فقط نمی دانند چگونه احساسشان را بیان کنند
بیاموزند که دو نفر می توانن با هم به یک نقطه نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند
وبیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند
آنها نیز باید یاد بکیرند که خودشان را هم ببخشند
خداوند لبخند زد و گفت :و فقط اینکه یادتان باشد من هستم همیشه
تنهايي ام
گريه هايم را مخواه
اين سكوت و رخوتم را
غصه هايم را مخواه
قصه هايم مال تو
دست هايم مال تو
هرچه از شادي و شور و اشتياقم چشم داري مال تو
سالروز شهادت ثامن الحجج امام غریب الغربا حضرت علی ابن موسی الرضا را تسلیت عرض می نمایم.
هر چی آرزوی خوبه ماله تو
هر چی که خاطره داری ماله من
اون روزای عاشقونه ماله تو
این شبای بی قراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و بدون من رها شده
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دوراهی آشناشدن
تو نگاه آخرت
آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودهمه مقصد همین بود
می تونستم با تو باشم
مثل سایه مثل رویا
اما بیدارم وبی تو مثل تو تنهای تنها
دلبرکم چیزی بگوبه من که از گریه پرم
به من که بی صدای تو از شب شکست می خورم
دلبرکم چیزی بگو به من که گرم هق هقم
به من که آخرینه آواره های عاشقم
چیزی بگو که آینه خسته نشه از بی کسی
غزل بشن گلایه ها نه هق هق دلواپسی
نزار که از سکوت تو پر پر بشن ترانه ها
دوباره من بمونم و خاکستر پروانه ها
چیزی بگو اما نگو از مرگ یاد و خاطره
کاووس رفتنم بگو از لحظه های من بره
چیزی بگو اما نگو قصه ما به سر رسید
نگو که خورشیدک من چادر شب به سر کشید
دقیقه ها غزل می گن وقتی سکوت و میشکنی
قناری ها ساکت می شن وقتی تو حرف می زنی
دلبرکم چیزی بگو به من که خاموش توام
به من که هم بستر تو اما فراموش توام.
سال نو پیشاپیش مبارک
دیشب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی
دلم هواتو کرده بود هوای شیرین زبونی
دلم می خواست گریه کنم بگم که سخت تنهایی
ای هم صدا ای آشنا بگو که پیشم می مونی
نمی دونم چه حالی و کجایی و چه می کنی
ولی صدات تو گوشمه میگی که اینجا می مونی
رفتم کنار پنجره گفتم شاید ببینمت
دیدم محاله دیدنت چون گل باید بچینمت
رو صندلی نشستم و یهو دیدم یه قاصدک اومد پیشم
خبر آورد ای آشنا یه رازی رو بهت بگم؟
گفتم بگو...
آهی کشید اومد نشست رو شونه هام
یواشکی چشماشو بست تا نبینه اشک چشام
می گفت تو یه راه دور یه راه دور و سوت و کور
مسافری نشسته بود مسافره غریب و دلشکسته بود
از تو همش شکوه می کرد با اشک گرم و دل سرد
می گفت که یادت نمیاد اون روزای آخر
چقدر دلش می خواست که تو نگاش کنی, صداش کنی
بهش بگی که دوسش داری به شرطی که تنهاش نذاری
تا اومدم بهش بگم برو بگو دوسش دارم پاش می شینم
دیدم که اون رفته بود و منم دارم خواب می بینم
خواب می بینمممممممم
امیدوارم هفت سین زندگیتون سعادت .سروری.سرور.سالاری.سرافرازی.سربلندی.سلامتی باشد.
این ترانه را هم از طرف یکی از دوستان تقدیم شما می کنم.
تو ای جـان دل مـن ، هسـتـی مـن تو ای در شـام غم ها مستـی من
تو ای بنشـسـته با حـور در وجودم تو ای امیـد و عـشـق و تار و پـودم
تو در چشم منی هر جا که هستم تو را هرجا که هستی می پرستم
دل درد آشــــنـا را در تـو دیــدم تـو می دانـی خــدا را در تـو دیـدم
نمی دانم که بی تو چیـستم من اگـر روزی نبـاشـی نیـسـتـم من
در ایـن سـیـنـه دلـی دیـوانـه دارم چه گـویـم دشمنـی در خـانه دارم
حسـد با خـون بـود نقـش وجـودش هـمین از سر بسـوزی تار و پودش
اگـر آسـوده هم ماند که دل نیسـت
دل است این نازنینم سنگ و گل نیست
یعنی حسین ابن علی شاه اوصیا
دل من روی زمینه دل تو تو آسمونه
انقدر دوست دارم من که فقط خدا می دونه
بیا یه عهدی ببندیم ببینیم کدوم یک از ما
تا ته جاده دنیا بر سر عهدش می مونه
بعضی قلبا بی ستارن یه ستاره هم ندارن
شایدم ستاره هاشون مثه ما تو کهکشونه
برجای غرور بلندن که دارن به ما می خندن
کاش با هم بریم یه جا که بر خلاف شهرمونه
یادمه پرسیدم از تو که میشه با هم بمونیم؟
گفتی این که دست ما نیست بذارش پای زمونه
چه بباری چه بتابی چه بخندی چه بخوابی
عزیزم چه فرقی داره واسه اون که شد دیوونه
نکنه بری یه روزی با یه قایق از کنارم
واسه دلم نذاری نه اشاره نه نشونه
می دونم یه جای این عشق خستگی کار میده دستت
مرغ عشقمون رو آخر می کنی بی آشیونه
من نمی دونم چی میشه نمی شه بگذرم از تو
شاید اون موقع ببارم تا شاید بیای به خونه
خلاصه فقط می خواستم قصمون رو گفته باشم
میدونم آخر عشق با خدای مهربونه
دل من فکراشو کرده که صبور و با وفا شه
کاش دل تو هم صبور شه این روزا اگر بتونه
دیگه حرفی نیست عزیزم به جز اشکی که می ریزم
کاش بپرسی راز عشق و از گلای ناز پونه
سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن
هنوزم پر می کشه دل برای به تو رسیدن
واسه جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سر تو با مهربونی بذاری به روی شونم
تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
حالم و اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره
چون بلا تکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم برنجی تشنه ام تشنه بارون
چه قدر از دریا ما دوریمبیگناهیم هر دوتامون
بدجوری به هم میریزه من و گاهی اتفاقی
تو اگه نباشی از من نمیمونه چیزی باقی
می دونی که دست من نیست بازیای سرنوشته
رو قشنگا قشنگ خط کشیده زشتارو برام نوشته
باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دار نذار اینجوری بریزه
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیش و بگم می بینی گریهه ات کلی حروم شد
حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی
من نگات بکنم تو تو چشام عشق و ببینی
می دونم دوسم نداری مث روزای گذشته
من خودم خوندم تو چشمات یه کسی این و نوشته
اما ساحل من یه دریاست پره از موج و تلاطم
ساحلش تویی و موجاش خنجرای حرف مردم
آخ که چه لذتی داره ناز چشماتو کشیدن
رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم را به خدا اون بی گناهه
تو که چشمای قشنگت خونه صدتا ستاره س
تو که لبخند طلاییت واسه من عمر دوباره س
بیا ومثل گذشته جز به من به همه شک کن
من بدون تو میمیرم بیا و بهم کمک کن
جمعه یعنی شوق یعنی انتظار
جمعه یعنی طاق ابروی نگار
جمعه یعنی یک غروب قصه دار
جمعه یعنی مهدی چشم انتظار
جمعه ها بر ما دعا دارد حبیب
در قنوتش یاد ما دارد حبیب
کاش یک روزی به دست دلبرم
سایه پرچم بیفتد بر سرم
اللهم عجل لویک الفرج.
اگه نگام گم ميشه تو شهر چشات منو ببخش
منو ببخش اگر شبا ستاره ها را ميشمارم
اگه همش پيش همه بهت ميگم دوست دارم
منو ببخش اگه برات سبد سبد گل مي چينم
منو ببخش اگه شبا فقط تو را خواب مي بينم
منو ببخش اگه تو را مي سپارمت دست خدا
اگه پيش غريبه ها به جاي تو مي گم شما
منو ببخش اگه واسه چشماي تو خيلي كمم
تو يه فرشته اي و من خيلي باشم يه آدمم
منو ببخش اگه فقط مي خوام بشي مال خودم
ببخش اگه كمم ولي زيادي عاشقت شدم
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود
تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا نغییر دهم آنچه را می توانم تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...
عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد
عشق فراموش کردني نيست بلکه بخشيدني است ... عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است ... عشق ديدني نيست بلکه احساس کردني است ... عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست ... بلکه عشق صبر داشتن و ادامه دادن است
اگر كليد قلبي را نداري قفلش نكن اگر خداحافظي در راه است سلام نكن اگر دستي را گرفتي رهايش نكن...
رویای او غم از دل من پاک کرده است
اندوه دوری از تپش یک نگاه ناز
دل رابه رسم عاطفه نمناک کرده است.
.
.
..
او رفت و کوچه های غریبه زمان
در یک سکوت خسته و معصوم مانده اند.
گل های سرخ عاطفه هم بی حضور او
در گردباد حادثه مظلوم مانده اند.
.
.
.
از آن زمان بهار دلم جور دیگریست
یک جای آن شکفتن و یک جای آن غم است
یک جای آن حضور شکوفای انتظار
جای دگر بلور شکیبای شبنم است.
.
.
.
.
باران لطیف و پر تپش و مهربان ببار
زیبایی ات تداعی تصویر ماه اوست
تنها عبور آبی تو در دل زمان
گویای عسق پاک و دل بی گناه اوست.
.
.
.
.رویای عاشقانه پیوند با دلت
زیباترین تجسم پایان خستگی است.
نبض لطیف عاطفه ات تا ابد رساست
این اوج روشنایی دنیای زندگی است.
.
.
عط عبور آبی ات از کوچه باغ عشق
گلبوته های یاد مرا ناز می کند.
نیلوفر غریب نگاهت از آسمان
چشمان انتظار مرا باز می کند.
نقاشی نگاه صمیمانه ات هنوز
مانده میان یاسمن آرزوی من
چشمان تو خلاصه اوج پرنده هاست
وقصه ایست از عطش جستجوی من
..
تو رفتی ونگاه تو از شهر دل گذشت
من در حریم عاطفه پروانه ام هنوز
در باور حقیقت بی انتهای عشق
مجنون صفت به یاد تو دیوانه ام هنوز.
مریم حیدرزاده
حرفهای نا گفته با خدا!....
خدایا تو بزرگی
اما در هر آن چه کوچک است و خرد حقیر نیز جای گرفته ای
خدایا!
تو کیستی که این جهان بزرگ در جام تنت حیران است؟
دلم می خواهد آن قدر تو را فریاد زنم تا آشتی با مهربانی ات
را در درون خود احساس کنم
قاب پنجره و عادت پروانه و رسم زندگی
حسرت دیدار وغریب بی تاب و حرمت دیوانگی
دل تنگ و صبر بی باک و التماس دعا
من کنار تو ولحظه دیدار واستجابت دعا
بگذار یک بار دیگر در قلب تو بدنیا بیایم
بگذار یک بار دیگر پا برهنه در آسمان راه بروم
این هوای دم کرده را کنار بزنم!
دستی به صدای خسته ام بکش
خدایا
اگر می توانستم یک بار دیگر دنیا بیایم.....
اگر می توانستم گذشته ها را جبران کنم
اگر می توانستم.........
الهی !
محتاجتم دست منو دامان تو
من بنده حقیر را از درگاهت باز نگردان
خدایا بپذیر مرا
یار دبستانی من بامن و همراه منی ، چوب الف بر سر ما بغض من و آه منی
هک شده اسم من و تو رو تن این تخته سیاه ، پرچم بیداد و ستم مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش ، خوب اگه خوب ؛بد اگه بد مرده دلای آدماش
دست من وتو باید این پرده ها رو پاره کنه ، کی می تونه جز من و تو درد مارو چاره کنه !
و هرگاه بندگانم از تو در مورد من پرسیدند بگو که من از هر کس به آنان نزدیکترم بطوریکه درخواستهای آنان را (حتی قلبی) می شنوم و یقینا پاسخ می گویم.
هدف رسیدن به قله است . به کمتر از آن قانع نشویم.
زندگي همچون گل سرخ زيبائيست كه هر لحظه انتظار گزيدن خارهاي گزنده اش را بايد داشت.
دنبال نگاهها نرو، چون ميتونن گولت بزنن، دنبال
دارايي نرو چون كمكم افول ميكنه دنبال كسي برو كه
باعث بشه لبخند بزني چون فقط با يك لبخند ميشه يه روز
تيره را روشن كرد. كسي را پيدا كن كه تو را شاد كنه.
رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري.
چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك
شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.
وقتي به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي
و بقيه ميخنديدن. سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي
رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.
کسي که مي خواهد موفق شود بايد بياموزد که که شکست را به عنوان بخشي غيرقابل اجتناب از فرايند رسيدن به اوج بپذيرد
آرزو ميكنم به اندازه كافي شادي داشته باشي تا خوش باشي،
به اندازه كافي بكوشي تا قوي باشي،
به اندازه كافي اندوه داشته باشي تا يك انسان باقي بموني و
به اندازه كافي اميد تا خوشحال بموني
رويايي رو ببين كه ميخواي. جايي برو كه دوست داري.
چيزي باش كه ميخواي باشي. چون فقط يك جون داري و يك
شانس براي اينكه هر چي دوست داري انجام بدي.

يه دل ميگه برم برم يه دلم ميگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم بي تو چه كنم
پيش عشقي زيبا زيبا خيلي كوچيكه دنيا دنيا
با ياد توام هر جا هر جا تركت نكنم
سلطان قلبم تو هستي تو هستي
دروازه هاي دلم را شكستي شكستي
اكنون كه از خود به دورم ز هر جا
بر يار ديگر نبندم دلم را اي يار زيبا
لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا لا
يونس
اربعین سالار شهیدان تسلیت باد.
التماس دعا
كهنه فروش داد ميزنه :چراغ شكسته مى خريم…كفشاى پاره مى خريم…اسباب كهنه مى خريم…
بى اختيار داد ميزنم :كهنه فروش قلب شكسته ميخرى.
زیباترین بهانه لحظه های زندگی ام
نمی دانم وقتی که آرام در نگاهم نشستی
شاد باشم یا غمگین
به برکت وجود تو بود که طعم زندگی را چشیدم
نگاهم که به اینه گره می خورد
جمع شدن قطره قطره تو را دیدم
و اینکه آماده باش برای جدایی
باید رها شوی بر پهنای صورتم بغلتی
و شادمانه مرا در این سوگ تنهایم بیشتر فرو بری
بهانه چشمهایم
کمی آرام تر از دیدگانم جدا شو
تا من هم به پاس مهربانی ات
قطره ای دیگر نثارت کنم
نمی دانم اگر روزی نیایی
کدامین دست
گونه های خشکیده مرا سیراب می کند
بهانه زندگیم

