تبليغاتX
عطر یاس
ای که زندگی ام را با نگاهت روشن میکنی
و سر فصل زیای زندگی را با کلمه عشق آغاز میکنی
ای که همچون ساحل آرامی بودی در دریای طوفانی دلم
و نا خدایی برای کشتی رها شده درطوفانی از امواج
حال چون همیشه سفره آسمان دلت را برای این دل تنگ بگشا
که مرا به تو نیاز است
غمها بر من حمله ور
کشتی ها همه بر گل نشسته
نگاهم خسته
بیا که وجودت همچون مرحمی بر این دل تنگ است
و همچون ساحلی ست برای کشتی غم زده ام
بیا که نگاهت همچون چراغی ست در دنیای ظلمانی بی کس
و صدایت لالایی شبانه ام
بیا که صبر همنشین مرگ است
+ نوشته شده توسط غریب آشنا در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 و ساعت 16:7 |
بانو، زبان به نام شما باز مي كنم

دل را پر از شراره احساس مي كنم

عشق تو را به سينه خود داغ مي زنم

بانو، به داغ عشق شما ناز مي كنم.



+ نوشته شده توسط غریب آشنا در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:39 |

 

ای کاش فدک این همه اسرار نداشت

 

ای کاش مدینه در و دیوار نداشت.

 

فریاددل محسن زهرا این است

 

ای کاش در سوخته مسمار نداشت.

                                                        التماس دعا

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 23:15 |

سخنی زیبا از دکتر علی شریعتی:

بگذار تا شیطنت عشق چشمان تو را به عریانی خویش بگشاید

هرچند آنجا جز رنج و پشیمانی نباشد

اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 21:29 |

شب جمعه دعای فرج فراموش نشه

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 19:39 |

آستان دل را که به حریم کبریایی او می دهی،چه زیبا از خود بی خود می شوی و چه عاشقانه چشم در چشم او بال پریدن می گشایی.

برای تمام مشتاقان و مریدان مهربانی ،امام رضا (ع) سمبل تمام مهربانی هاست .وقتی کنار او هستی زمان دیگر معنایی ندارد و خود و خویشتن در زلال آسمانی او غرق می شود .

همه ی ما با صدای نقاره خانه ی او آهنگ تپش های دل را تنظیم می کنیم ، با پرواز کبوتران رنگارنگ حرمش دل ِ گرفتار را از بند رها می کنیم و به دست او می دهیم.دیگر فرق نمی کند که چه کسی هستی ؟ ترکی یا فارس، بلوچی یا لر،ایرانی هستی یا زائری از دیار سالار شهیدان کربلا  یا از دوردستهایی ، شیعه هستی یا سنّی،مسلمانی یا غیر مسلمان ، هر چه که هستی فقط سراپا حضوری و خشوع؛مگر می سود بر آستان ضامن آهو با کبر و غرور وارد شد ؟ هر که هستی و از هر جا که می رسی به مشهد که نرسیده بند دل از بندت جدا می شود .شاگرد راننده ی اتوبوس همین که گنبد زرد رضا (ع) را می بیند ندا می دهد و تو عاشقانه تر از همیشه صلوات می فرستی ،جلبان می گوید :وارد حریم پروازی شهر مقدس مشهد شده ایم و هنوز هواپیما به زمین ننشسته اشکهایت به قصد غربت و عقده گشایی فرو می ریزد و آنگاه که در راهروی قطار چشمت به بارگاه مور آقا می افتد تا چشمت کار می کند به تماشا خیره می شود ، تا آنجا که پیچ های موازی راه تصویر حرم را از تو میگیرد ، اما ... تو دیگر دل را برده ای و در قافله ی عاشقان ثبت نام شده ای.به ایستگاه که می رسی دیگر از آن خود نیستی، شوق وصف ناشدنی در دل داری ، گویی مادری طفل گم کرده بیش از هر چیز شوق حضور داری وعقده گشایی سالهای نبوده و روزهای ندیده ، اگر مجاوری دلتنگی دوری تو را به حرم می کشاند و اگر مسافری آرزوی دیدار و چشم نوازی منورانه ی رضای عاشقان تو را مست کرده است .خود را به دست امواج می سپاری و چشم که می گشایی می بینی به نزدیک حرم رسیده ای، وای، وای ... تمام وجودت را لرزشی عاشقانه گرفته است ، از بازرسی که می گذری می ایستی ، دست بر سینه می زنی ... یا غریب الغربا، یا ضامن آهو ، یا معین الضعفا ... اشکها پهنه ی صورتت را گرفته و از پشت پلکهای خیس تو بارگاه ثامن الحجج بیشتر از همیشه می درخشد . آرام ارام و با کمال تواضع به پیش می روی ،دلت نمی خواهد دست از سینه برداری ... از بس که عاشقی و نیازمند عنایت آقا . گروهی را می بینی که پرچم بزرگی دارند و پشت این پرچم همه سرود واحدی را می خوانند " ... رضا رضا رضا رضا ، ... دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگاه کنی ..." جوان و پیر و کودک این گروه همه قبل از آنکه فکرش را بکنی بغضشان ترکیده و مویسقی آنها با بیانی پر از گریه به سوی عنایت مولا فرستاده می شود . آذربایجانی هستند و مداحشان با بیانی عاشقانه و واقعی امام رضا را صدا می زند.آنطرف تر زن و مرد جوانی را می بینی که با روی گشاده وارد حرم شده ند ... درست است، تازه عروس و داماد هستند و برای تحکیم ریسمان عشق زمینی خود به آستان صاحبدلان عشاق آسمانی آمده اند تا او را امین مهر خود گردانند و به قول خودشان ماه عسل را در مشهد سپری کنند.

    کفترهای سقاخانه ی حرم همه جا هستند و صدای بال زدنهای پیاپی آنها بهتر از هر آهنگ و سرودی گوشهایت را می نوازد ، به کنار سقاخانه می روی و با جرعه ای آب دل خسته ات  را صفایی می بخشی ... دوباره چشم می گشایی و خودت را در کنار پنجره ی فولاد می بینی ... وای که این پنجره ی فولاد چه ها که نکرده است ، کافیست سری به دفتر روابط عمومی آستان قدس بزنی تا لیست بلند بالایی از شفا یافتگان را در مقابلت قرار دهند .کودک 6 ساله ای که 6 است بیماری قلبی دارد و اکنون ندارد، کور مادر زادی که امروز بینا شده است  ، دردهای مزمنی که دیگر وجود ندارد وتا دلت بخواهد بیمار سرطانی و از هر نوع آن که فکر بکنی با دم مسیحایی اما رضا (ع) شفا یافته اند .قربان کرامتش که از پارتی بازی هم در مرامش خبری نیست . خوب که دقت می کنی به چند اسم خارجی و غیر مسلمان بر می خوری که آقا دست عنایت به سر آنها نیز کشیده است و شفا یافتن همان و مسلمان شدن نیز همان ... اگر سالهای دورتر را به یاد بیاوری ، کنار همین پبجره ی فولاد چه رشید مردانی اجازه نامه ی پدر و مادر خود را از آقا گرفتند و رفتند و شهید عشق شدند و برگشتند . چند زائر خارجی را نیز به چشم خود می بینی ، یکی عرب است دیگری از رنگ پوستش معلوم است که اروپاییست و سومی نیز آفریقاییست و چه جالب اینکه هر سه ندانسته و با فاصله ای کم از یکدیگر ، هر کدام به گونه ای عاشقانه پنجره ی فولاد را می نگرند  و اشک می ریزند ، آری اینجا حریم مهرورزی است . اینجا مشهد است ، شهر آفتاب، بارگاه زیارت و حضور ، اینجا به قول مجری رادیو پایتخت دلهاست وصاحب خانه کسی را ناامید بر نمی گرداند .اینجا سرشار از قرار و آرامش و نور و حضور است ، گویی قطره ای هستی از دریایی که وجه اشتراک همه ی آنها عشق است ، عشق به پا بوسی آستان مقدس آقا امام رضا . پای آبنماهای بزرگ هر صبح که می روی دلت نمی آید که دستی بر آب نزنی و جانی صفا ندهی ، پیر زنی را می بینی که از جنوب آمده و می گوید برای اولین بار است که به مشهد آمده است ، آنقدر دلش برای زیارت آقا پر می زند که نگو و نپرس . با همان حالت دوست داشتنی مادر بزرگها سخن می گوید ،شیرین و ساده و خودمانی ، هنگام صحبت چشم از گنبد بر نمی دارد.میگوید به پابوس امام رضا (ع) که رسیدم و به آرزویم رسیدم ، همینجا از آقا می خوهم که سفر مکه و کربلایم را هم جور کند ، بعد از این دیگر هیچ آرزویی ندارم ... بر می خیزی و به سمت کفش داری می روی ، چه خوش برخورد و با صفا هستند کفشداران حرم امام هشتم (ع) و چه بسیار کسانی آرزوی کفشداری او را دارند . پلاک امانت کفشهایت را می گیری و وارد می شوی ، خدمان بارگاه برای نظم بارگاه تلاش می کنند و دائما و با فاصله می گویند  ... برادران از راست ... برادر وسط راه نایست... خواهرم حرکت کنید ... دستت را روی قلبت می گذاری ، تپشها بیشتر و بیشتر می شود. در فاصله هایی کمتر از یک دقیقه یک از زوار با ندایی بلند همه را به صلوات بر محمد و آل محمد دعوت می کند و مهم با جان و دل می گویند اللهم صل علی محمد و آل محمد . گوشه و کنار را که می نگری کسی از آن خودش نیست . یکی نماز می خواند ، یکی زیارت نامه  ودیگری آرام و بی صدا اشک می ریزد ...

        چشمها را می گشایی و می بینی مقابل ضریح منور قرار گرفته ای و باز هم بی اختیار اشک می ریزی و بی اراده دو دستت بالا می رود  و همچون نیازمندان با گردنی کج یه راز و نیاز مشغول می شوی، شکر و سپاس ،  طلب حاجت ،  آرزوی دیدار و ... هر چه هست از ته دل است ، سرت را که می چرخانی می بینی همه مثل تو هستند، همه نیازمندند و همه وابسته و عاشق مهربانی مولا علی بن موسی الرضا (ع) . اینجاست که صدای گریه ها بلند و بلندتر می شود و طلب نیازها نیز عاشقانه تر، خوب که گوش می کنی می بینی خیلی از زبانها و لهجه ها را اصلا نمی شناسی و این همان عشق است که همه را از همه جا به اینجا کشانده ، ساعاتی را با او خلوت می کنی و اصلا متوجه ی گذر زمان نمی شوی ... لذتی می بری در این مدت ، از زیارت ضریح که فارغ می شوی یادت می آید که باید نذر فلانی و فلانی را در ضریح بیندازی، با مشقتی شیرین که توأم با لبخند و صلوات است جلو می روی و بدون اعلام نارضایتی از اینهمه ازدحامی که گرداگرد ضریح نمایان است کارت را انجام می دهی ، آهسته ، با تواضع و حالت تعظیم به عقب بر می گردی، گوشه ای دنج را گیر می آوری و زیارت نامه ای  و نمازی و دعایی برای انبوه ملتمسین دعا ...

         چند ساعتی هست که در حرم هستی ، بانگ اذان بلند شده است ، بوی خوبی از تهویه ی مطبوع به مشامت می رسد ، بوی خوش لیمو مشامت را روح و جان می دهد می دهد ، مهیّای نماز می شوی و در صفوف وصف ناشدنی نماز می ایستی و عشق را کامل می کنی . سبک شده ای ، آنقدر که دلت نمی خواهد از حرم بیرون بیایی اما با این امید که فردا نیز می توانی بیایی بر می گردی . و این حدیث من و تو او و ماست و همه ی عاشقان و شیفتگان آقا. کاش مزار شریف 10 امام دیگر نیز در ایران و در مشهد بود و همه می دیدند ما ایرانیان بهترین میزبان میهمانان ائمه ی اطهار هستیم

 

.

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 21:33 |