تبليغاتX
عطر یاس
دعا کنید به زودی زیارت کربلا قسمتمون بشه و اگر در اینده پسر دار شدیم اسمشو حسین بذاریم

میلاد امام حسین مبارک

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 11:21 |
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل

 شب مي راندند.

 
آنها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.

 
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم! مرد جوان: نه

 ، اينجوري خيلي بهتره! زن جوان:

 
خواهش مي کنم ، من خيلي


ميترسم! مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم

 داري. زن جوان:

 
دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني.

 
مرد جوان: مرا محکم بگير . زن جوان: خوب، حالا

 مي شه
يواش تر بروني؟ مرد جوان: باشه ، به شرط اين که

 
کلاه کاسکت مرا برداري و روي سرت بذاري،آخه

 نمي تونم راحت برونم،

 
اذيتم مي کنه. روز بعد روزنامه ها نوشتند:

 
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه

 آفريد.در اين سانحه که

 
بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد، يکي

 
از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت.

 
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس

 بدون اين

 
که زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت

 
خود را بر سر او گذاشت و خواست براي آخرين بار

 دوستت دارم را

 
از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 23:30 |
چون خدا همیشه هست

دلیلی بر نا امیدی نیست

 

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 15:42 |

 

بازم یکی بود یکی نبود

اونیکه بود تو بودی و اونیکه بی تو نبود من بودم

یکی داشت و یکی نداشت

اونیکه داشت تو بودی و اونیکه تو رو نداشت من بودم

یکی خواست و یکی نخواست

اونیکه خواست تو بودی و اونیکه جز تو نخواست به هیچکس ایمان نیاورد من بودم

یکی برد و یکی باخت

اونیکه برد تو بودی و اونیکه دل به تو باخت من بودم

یکی گفت و یکی نگفت

اونیکه گفت تو بودی و اونیکه دوستت دارم رو به هیشکی جز تو نگفت من بودم

یکی موند و یکی نموند

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 11:38 |

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اقرا باسم ربك الذى خلق، خلق الانسان من علق، اقرا و ربك الاكرم، الذى علم بالقلم، علم الانسان ما لم يعلم.

 سوره مبارکه علق ( آیه 1-5)

بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

مبعث پیام آور وحی ، پیامبر نور ورحمت بر مسلمانان جهان مبارک باد

نام : محمد

لقب : مصطفی

کنیه : ابوالقاسم

نام پدر : عبدالله

نام مادر: آمنه

تاریخ ولادت : 17 ربیع الأول

مدت امامت :  23 سال

مدت عمر : 63 سال

تاریخ رحلت : 28 صفر (11 ق)

 

                      ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد         دل رمیده ما انیس ومونس شد

             نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت                       بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

         ببوی او  دل  بیمار عاشقان  چو صبا                                       فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد

 

بعثت‏» انقلاب بزرگ برضد جهل، گمراهى، فساد و تباهى است.وسزاوار منت‏گذارى خداوند و در بردارنده حكمت و تربيت است.

محمد به مرز چهل سالگی رسیده بود او هر ساله سه ماه رجب وشعبان ورمضان را در غار حرا ( كوهى در شمال مكه ) به عبادت می گذرانید .

آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود که محمد درغار حرا مشغول راز و نياز با خالق محبوب بود، صداي خجسته و با صلابتي را شنید که او را امر به خواندن کرد  . بعد از سه مرتبه پيامبر نيز با او خواند ؛ بخوان، بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. همان كه انسان را از خون بسته ‏اى خلق كرد. بخوان كه پروردگارت از همه بزرگوارتر است، همان كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمى‏دانست، ياد داد.

آري چه شروع زيبا و کاملي . اين آيات از خواندن، خلقت، کيفيت خلقت، شکر و سپاس، علم و دانش و... سخن گفته است،  گويي باور خلقت اگر با علم و دانش عجين شود، انسان را به اوج آگاهي مي رساند.

هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم.

پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 17:12 |

وقتی که تنگ غروب

 

بارون به شیشه میزنه

 

همه ی غصه های دنیا توی سینه ی من

 

 توی قطره های بارون

 

 میشکن بغض صدام

 

 دیگه غیر از یه دونه پنجره هیچی نمی خوام

 

 پشت این پنجره میشینم و اواز می خونم

 

منتظر واسه رسیدنت تو بارون میمونم

 

 زیر بارون انتظارت رنگ تازه ای داره

 

 منم عاشقترم انگار وقتی بارون میباره

 

بعضی وقتا که میای سرروی شونم میذاری

 

تموم غصه ها را از دل من بر میداری

 

 اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره

 

وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره

 

 غم میشنه تو حنجره

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در جمعه نوزدهم مرداد 1386 و ساعت 17:11 |
می خوام بگم که تا حالا کسی بهت گفته دوستت دارم .

یا که نه ساده تر ، اونی که دوستش داری بهت بگه دوستت داره .

 چه حالی می شی ؟
می ری تو رویا ، قلبت به تپش می افته ، نفسات تند تند می شه...

 اما می خوام بگم خوب فکر کن می خوام بهت بگم که کی دوستت داره ، کی دوستت نداره!
 میدونی کی دوستت داره ؟

 کسی دوستت داره که بهش بگی دوستت دارم اشک بیاد تو چشاش ، نه این که بگه منم دوستت دارم .
اگه یک روز بهش بگی برو از پیش من نپرسه واسه چی ؟ بگه نمی رم آخه اگه بپرسه واسه چی ، بدون پس می تونه بره . اما اگه نپرسه ، یعنی اینکه تا آخرش هست ...

 

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:52 |

چه دردی است در میان جمع بودن

 

 ولی درگوشه ای تنها نشستن

 

 برای دیگران چون کوه بودن

 

 ولی در چشم خود آرام شکستن

 

 برای هر لبی شعری سرودم

 

 ولی لبهای خود همواره بستن

 

 چه دردی است در میان جمع بودن

 

ولی درگوشه ای تنها نشستن

 

 به رسم دوستی دستی فشردن

 

 ولی با هر سخن قلبی شکستن

 

به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

 

 ولی در بطن خود غوغا نشستن

 

 به غربت دوستان بر خاک سپردن

 

 ولی بر دل امید خانه بستن

 

به من هردم نوای دل زند بانک

 

 چه خوش باشد از این غم خانه رستن

 

 چه دردی است در میان جمع بودن

 

 ولی درگوشه ای تنها نشستن

 

برای دیگران چون کوه بودن

 

 ولی در چشم خود آرام شکستن

 

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 10:18 |

 

چقدر خوبه که آدم يکي رو دوست داشته باشه

نه بخاطر اينکه نيازش

رو بر طرف کنه نه بخاطر اينکه کس ديگري رو نداره....

نه بخاطر اينکه تنهاست....

و نه از روي اجبار بلکه بخاطر اينکه اون شخص

ارزش دوست داشته شدن رو داره

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 13:42 |

بخاطر داشته باش آرام باش توکل کن تفکر کن سپس آستین ها را بالا بزن آنگاه دستان خداوند را میبینی که زودتر از تو دست بکار شده است.(امام علی)

این گلها به مناسبت روز پدر تقدیم به شما

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 10:17 |