تبليغاتX
عطر یاس

سلام امام زمانم

دل تنگمو دریاب .

می دونم  از نگام می خونی چه دردی دارم...

آقا جونم خیلی خسته ام. 

می دونم اگه دعا های تو نبود شاید خیلی اتفاق های بد برام می افتاد

می دونم که هوامونو داری

من خیلی بهت مدیونم آخه تو ته معرفتی...

قول بده که دستمو ول نکنی قول بده همیشه برام دعا کنی

آخه فقط تو درد منو خوب می فهمی آخه تو تکیه گاه عاشقایی...

کاش بودی وبا لبخندت غم ها رو از یادم می بردی...

کا ش بیای

من همین جا منتظرت می مونم

کفش هامو خیلی وقته که جفت کردم!  

                           

   


+ نوشته شده توسط غریب آشنا در جمعه شانزدهم شهریور 1386 و ساعت 10:6 |

خوش به حال اسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ... به کسي توجه نمي کنه ... از کسي خجالت نمي

کشه ... مي باره و مي باره ... انقدر مي باره تا ابي بشه ... افتابي شه ... !! کاش ... کاش مي شد مثل اسمون بود ...

کاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره افتابي شي .... بعدش هم انگار نه انگار که بارشي بوده ...

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 21:26 |

اگه بي هوا کسي وارد زندگيت شد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه بي محابا دلها قبل از دستها بهم گره خورد ؛ بدون کار "خدا" بوده ! , اگه گريه هات تو خنده غفلت ديگران شنيده نشد تا خورد نشي ؛ بدون تنها محرمت "خدا" بوده ! , حالا هم اگه دلت شکسته و بغض تنهائي خفتت کرده ؛ شک نکن تنها مرهمت "خداست" که ؛ از سر تواضع يه بهونه واسه نوازشت گير آوورده ! آخه مي دوني ؟ : "خدا" خيلي تنهاست !!! قربونش برم

 

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در جمعه نهم شهریور 1386 و ساعت 15:20 |
دلم کاری به اب و گل نداره

توراداره دگر مشکل نداره

 به دریای غمت دل بسته ام

 از آن که این دریای غم ساحل نداره

بدم اما شما را دوست دارمم

مگر هر کس که بد شد دل نداره

التماس دعا

عیدتون مبارک

 

 

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 15:0 |
سلام خوبید متن جالبی بود
روزگاره جونایه ایرونی رو گفتی
حالا شما خودتون ؟؟؟؟؟؟
موفق باشید

این نظری که یکی از دوستان عزیز در مورد مطلب سیب گذاشتن چون دختر خیلی .......(خودتون پرش کنید )تشریف دارم می خوام بگم من

سیب بالای درختیم که منتظر پسریم که شجاعت بالا امدن از درخت را داشته باشه

 

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در دوشنبه پنجم شهریور 1386 و ساعت 0:27 |

دخترها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان در بالاترین نقطه درخت قرار دارند.
پسرها نمی خواهند به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی بشوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند.
سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل ازآنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند.
آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع باشد که بتواند از درخت بالا بیاید.

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 23:23 |
لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.گل داد،سرخ سرخ...

گلها انار شد،داغ داغ،هر اناری هزار تا دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند،دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود .دانه ها ترکیدند.انار ترک بر داشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود.

کافی است انار دلت ترک بخورد.

+ نوشته شده توسط غریب آشنا در پنجشنبه یکم شهریور 1386 و ساعت 15:18 |